تبليغاتX
پشت دریاها

پشت دریاها

شعر نو و کلاسیک

این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام  و در میان عشق تو از تو دلگیرم که کجائی؟ و تا کی این فراق بر من حکمرانی کند این بار من یکبارگی از عافیت ببریده ام و به خدائیت سوگند که در عشق تو مریضم و بهبودی نخواهم دید از دیوانگی رویای تو که چیزی فراتر از به کوه زدن بر من سایه انداخته است.
دلرا زخود برکنده ام با چیز دیگر زنده ام و آن چیز سنگی است که در لب رود سالها به حسرت تو مات شد عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام.

خطوط قرمز مصرعهایی از مولانا می باشد

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:14  توسط  سیاوش پورافشار  | 

طی این مرحله بی ‏همرهی خضر مکن   ظلمات است بترس از خطر گمراهی

در این ماه وبلاگ حقیر یکساله شد و در طی این مدت بزرگواران زیادی از وبلاگ حقیر بازدید نمودند. همانطور که در ابتدای تاسیس وبلاگم گفتم هدفم تاثیر مثبت بر خوانندگان بود و لاغیر. امیدوارم که به این هدف رسیده باشم. امیدوارم که در سال دوم نیز بتوانم از گلستان ادب و شعر پارسی گلهای ادب و امید و آرامش و اخلاق برداشت و به شما عزیزان تقدیم کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 20:15  توسط  سیاوش پورافشار  | 

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو   ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بـــــــــــــــگو
ای شه و سلطان ما ای طربستان ما       در حرم جان ما بر چه رسیدی بـــــــــــــــگو
نرگس خمار او ای که خدا یار او        دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بـــــــــــــــگو
ای شده از دست من چون دل سرمست من         ای همه را دیده تو آنچ گزیدی بـــــــــــــگو
عید بیاید رود عید تو ماند ابد          کز فلک بی‌مدد چون برهیدی بــــــــــــگو
در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر       زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بـــــــــگو
می‌کشدم می به چپ می‌کشدم دل براست       روکه کشاکش خوشست توچه کشیدی بگو
می به قدح ریختی فتنه برانگیختی               کوی خرابات را تو چه کلیدی بـــــــگو
شور خرابات ما نور مناجات ما                 پرده حاجات ما هم تو دریدی بــــــگو
ماه به ابر اندرون تیره شده‌ست و زبون                ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بــــــگو
ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد           چرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بــــــــــــگو
عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدی       گفتم بر چون متن ز آنچ تنیدی بـــــــــــــگو
مرد مجاهد بدم عاقل و زاهد بدم       عافیتا همچو مرغ از چه پریدی بــــــــــــــگو
 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 20:2  توسط  سیاوش پورافشار  | 

کاش:1-انسانها به بلوغ کامل فکری برسند.
2-هدف از خلقت را بدانند.
3-حال و هوای همدیگر را داشته باشند.
4-در هر کاری عدالت و منطق را نگهدارند.
که: آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست   عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی(حافظ)
و به قول مولوی تا آدم شدن بسیار فاصله داریم که این البته به معنی غیر ممکن بودن نیست که به معنی تلاش بیشتر است:
هزار ساله رهست از تو تا مسلمانی       هزار سال دگر تا بحد انسانی
اگر تو سلسله عشق را بجنبانی         درون تاس فلک مهره را بغلطانی
اگر زنقش و ز نقاش باشدت خبری      سمند فکر به بالای عرش بر رانی
بزرگوار نژادی بقدر اصل و نسب   ولی چه سود که تو قدر خود نمی دانی....
و تمام چیز هایی که ما می خواهیم تا در این دنیای دنی دون بدست آوریم مثل امنیت، موفقیت علمی ، شغل مناسب و ... در سایه خدایی زیستن بدست می آید.  
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 16:33  توسط  سیاوش پورافشار  |