تبليغاتX
پشت دریاها
شعر نو و کلاسیک

نمی دانم شاید این رسم فاتحه خوانی و سر قبر رفتن رسم خوبی است که انسان در طی آن علاوه بر طلب آمرزش برای آن مرحوم و ابراز همدردی با بازماندگان، یک نکته برای او باقی می ماند و آن این است که عاقبت خود را می بیند که کوچ نزدیک است و روزی او هم مثل این همه مردگان رخت از عالم خاکی برخواهد بست. واقعیت این است که ممکن است خیلی از آدم ها در زندگی روزمره از رحلت خود در زمانی نزدیک غافل بماند
حقا که مولوی بدرستی این مطلب را میسراید:
عمر بر اومید فردا می رود                    غافلانه سوی غوغا می رود
روزگار  خویش را امروز دان               بنگرش تا در چه سودا می رود
گه بکیسه گه بکاسه عمر رفت           هر نفس از کیسه ما می رود
مرگ یک یک می برد  وز هیبتش      عاقلان را زنگ و سیما می رود
مرگ در ره ایستاده منتظر                  خواجه بر عزم تماشا می رود
مرگ از  خاطر به ما نزدیکتر                    خاطر غافل کجاها می رود
تن مپرور زانک قربانیست تن                     دل بپرور دل ببالا می رود
چرب و شیرین کم ده این مردار را         زانک تن پرورد رسوا  می رود
 چرب و شیرین ده زحکمت روح را          تا قوی گردد که آنجا می رود
حکمتت از شه صلاح الدین رسد        آنکه چون خورشید یکتا می رود.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 توسط  سیاوش پورافشار

می خواهم امروز از زندگی در نگاه سهراب حرف بزنم
در شعر جنبش واژه زیست سهراب سپهری زندگی معنای عمیق و بزرگی پیدا می کند به این بیت توجه کنید:
زندگی یعنی:یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست:مثلا این خورشید
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
سهراب زندگی را پر از دلخوشی ها می داند جائی که زنده شدن و مردن خورشید را دلخوشی می داند و کوچ یک سار را زندگی می داند و حتی اگر از ترس هم پریده باشد آن را زندگی می داند.
در نگاه سهراب مرگ نیز زندگی است:
یکنفر دیشب مرد
و هنوز نان گندم خوب است
و هنوز آب می ریزد پائین، اسب ها می نوشند.
در ابتدای شعر سهراب می گوید:

پشت کاجستان، برف
برف، یک دسته کلاغ
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط.
و این یعنی اینکه در دنیای ما سمفونی زیبائی ها و لطافتها ایجاد شده است.


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم بهمن 1388 توسط  سیاوش پورافشار
مدتی بود که دیگر
زمزمه عشقت
در وجودم قرار ربوده بود
گاه آتشفشان می شد و مرا می گداخت
وگاه دریا می شد
و توفانی ام می کرد
وگاه زلزله میشد و آوار

نامه سرودی از سیاوش پورافشار

مکمل شعر حقیر گفتار بی نقض سر کار خانم یاسمینا ست که در زیر می خوانید با تشکر از ایشان:

بدون شک خاصیت عشق همین است بی خبر می آید غافلگیر میکند دل و جان را می لرزاند. برتمام وجود آوار میشود قرار از دل می رباید. آتش میزند می گدازد شور و غوغا می انگیزد و بعد از این همه تحول و کثرت بین عاشق و معشوق.....وحدتی برقرار میشود. و عاشق و معشوق یکی می گردند.............
میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نیست


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم بهمن 1388 توسط  سیاوش پورافشار
قرار نیست که همش من سخن بگویم یا شعری انتخاب کنم یا شعری بگویم. به این سخنان رسا که گفتار یکی از بازدید کنندگان فرهیخته وبلاگ است توجه کنید:

باید تو زندگی به تکامل رسید. نباید توقف کرد. نباید پس رفت داشته باشیم. نباید تو گذشته خوب یا بد بمونیم. باید تجربه گذشته خوب یا بدمون رو مثل یه چراغ روشن برای طی مسیر آینده قرار بدیم.بدون تکرار بدیهاش. خیلی خیلی موافقم که اگه زندگی رو سخت بگریم، سختر میگذره. نعمتها و موهبتهای خدا که یکی از اونا زنده بودن و زندگیه همشون زیبا و عالیند. این ماییم که بر اساس اعمال و رفتار خودمون به اون صفت بدی و خوبی میدیم.
با تشکر از سرکار خانم یاسمینا


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم بهمن 1388 توسط  سیاوش پورافشار
درباره وبلاگ
مهندس کشاورزی هستم، حدود 22 سال است که در زمینه شعر کلاسیک و شعر نو فعالیت می کنم و اشعارم در نشریات کشوری چاپ شده است.
آرشيو مطالب


قالب وبلاگ