اطراف آدمها چه ......

اطراف آدمها چه اشیای شلوغی است
از بچه ای بدتر چه دنیای شلوغی است
دیگر برای مهرورزی فرصتی نیست
امروز هم دیروز و فردای شلوغی است
تحقیر و توهین عشق را آوار کرده ست
خُلق بشر روی گسلهای شلوغی است
عاشق فراوان عشق اما بی دوام است
مجنون نیبنی گرچه صحرای شلوغی است
هر جا سکوت و انزوا و بینوایی است
دنیای ما اینگونه دنیای شلوغی است
دکتر چرا سردرد ما پایان ندارد
این درد آیا علتش جای شلوغی است؟

سیاوش پورافشار

بغض داری...

بغض داری بغض سنگین پس همینجا گریه کن

چشمه یا شبنم چه فرقی هست تنها گریه کن

از خودت سرریز خواهی شد غمت را درک کن

بیم توفان هست در تو جان دریا گریه کن

دیگران با جرعه ای غم چشمشان تر می شود

ای بلند و استوار ای کوه غمها گریه کن

 از هراس خویش می خواهی اگر رد گم کنی

دور شو فریاد کن انکار کن یا گریه کن

این حقیقت دارد و در ذهن بوتیمار نیست

لحظه ی خشکیدن دریاست درنا گریه کن

 چشم تو خشکیده است از این نظر غمگین نباش

مثل شمعی جانفشانی کن خودت را گریه کن

سیاوش پورافشار